نصب گیرنده دیجیتال بر روی دبیان لینوکس


مدت‌ها بود که دنبال یک گیرنده دیجیتال بودم تا بتوانم بر روی دبیان تلویزیون نگاه کنم و برنامه‌های جالب شبکه مستند را ضبط کنم. با کلی جستجو در گوگل و فروشگاه‌های آنلاین برای کسب اطلاعات و خرید یک گیرنده دیجیتال بالاخره موفق به خرید از دیجیکالا نشدم و این محصول حالا به هر دلیلی تا زمان خرید بنده عرضه نشد، تا این که در حین گردش در بازار کامپیوتر و قطعات سخت‌افزاری موفق به خرید یک گیرنده دیجیتال یا (DVB-T)، محصول شرکت آرتمیس شدم:



تصاویر بهار ۹۷ طبیعت مازندران، سوادکوه


بعد حدود ۵ ماه تصمیم گرفتم که وبلاگ‌نویسی رو اینجا توی میگیم ادامه بدم و خب اگه بلاگ رو گشته باشین، احتمالا می‌دونین که من اهل مازندران هستم و عاشق طبیعت و درخت‌ها و جنگل، و هر موقع که احساس دلتنگی برای طبیعت کرده باشم و نیاز به آرامش و تفریح و زندگی داشته باشم … تنها چند قدم با من فاصله دارن.
در فصل بهار هستیم و سوژه برای عکاسی هم فراوان، پس دست به کار شدم و چند عکس از ییلاق آبا و اجدادی‌ام بایع‌کلأ، از نمادهای زیبای بهار یعنی شکوفه‌ها و گل‌ها عکس گرفتم:



منظره زیبای پنجره‌ی من


آیا هر روز که بیدار می‌شوید به این نتیجه می‌رسید که دنیا چقدر زیباست. خب جواب این سوال بستگی به موارد مختلفی دارد. شما را نمی‌دانم اما من اولین کاری که بعد از بیدار شدن از خواب عجیبم می‌کنم سر زدن به کامپیوترم است. متعجب شدید؟ درست است، کامپیوتر من همچون شمشیر یک شمشیرزن، جزوی از من است. اما پس پنجره و منظره زیبای آن چه شد؟
سوال خوبی بود. در حقیقت پنجره‌ای در کار نیست یک در است که به من مناظر زیبایی را نشان می‌دهد. مناظری همچون تصویر بالای صفحه که در کاور این صفحه قرار دادم. نمایی از رشته کوه زیبای البرز که در نشان سبز و زندگی مازندران که در این عکس نمایان نمی‌باشد به همراه برف‌های سفید آن، در لایه‌های چندگانه کوه‌ها و تپه‌های محو شده در هم خود را برای چشمانم می‌آرایند. نثر ادبی نیست، این توصیف من از منظره‌ی زیبای روبروی من است که هر روز به من ثابت می‌کند که چقدر می‌تواند دنیا زیبا باشد و چقدر دیدگاه من نسبت به آن متفاوت. به یاد این قطعه از شعر سهراب افتادم که می‌گفت:



اگر آسان بود، پس همه می تواستند


خیلی از مواقع که توی زندگی می خواین کاری انجام بدین، یه چیزی جلوتون رو میگیره. چیزی که خیلی خطرناکه. اسم آشنایی داره برای ما، منظورم ترس هست. ترس از خیلی چیزها. می خوایم ایده خودمون رو پیاده سازی کنیم می‌ترسیم. می‌خوایم دنبال علاقه‌ها و آرزوهامون بریم می‌ترسیم. می‌خوایم یه جایی بریم که خیلی زیبا و بکر هست اما می‌ترسیم. یکی از بزرگترین دشمنای ما ترس از حرکت هست. بهانه آوردن از انجام کار هست. ترس راه‌های مختلفی برای ورود به زندگی ما پیدا می‌کنه، بذارین در مورد یکی از اصلی‌ترین روش‌ها براتون بگم :



آیا یونیتی واقعا ارزش ادامه داشت؟


به تازگی یعنی حدودا دو روز پیش خبر خاتمه دادن توسعه برنامه محیط میزکار یونیتی، از طرف تیم توسعه اوبونتو اعلام شد و خب از اونجایی که اوبونتو از اون توزیع‌های خوب و کامل لینوکس هست و بسیار هم محبوب و کاربردی هست، خیلی داغ شد.