اگر آسان بود، پس همه می تواستند


خیلی از مواقع که توی زندگی می خواین کاری انجام بدین، یه چیزی جلوتون رو میگیره. چیزی که خیلی خطرناکه. اسم آشنایی داره برای ما، منظورم ترس هست. ترس از خیلی چیزها. می خوایم ایده خودمون رو پیاده سازی کنیم می‌ترسیم. می‌خوایم دنبال علاقه‌ها و آرزوهامون بریم می‌ترسیم. می‌خوایم یه جایی بریم که خیلی زیبا و بکر هست اما می‌ترسیم. یکی از بزرگترین دشمنای ما ترس از حرکت هست. بهانه آوردن از انجام کار هست. ترس راه‌های مختلفی برای ورود به زندگی ما پیدا می‌کنه، بذارین در مورد یکی از اصلی‌ترین روش‌ها براتون بگم :

بهانه

اولین موردی که به شدت مورد استقبال ما هست، بهانه هست. چیزی که از اون با نام‌های مختلفی یاد میشه: احتیاط، تعقل و خیلی چیزای دیگه که ما خودمون رو گول بزنیم و تنبلی کنیم و حرکتی انجام ندیم. از هر چیزی نقطه ضعف بگیریم و بهانه‌ای برای انجام ندادنش و یا حرکت کردن به سمتش گیر بیاریم. اما آخر کار خوب می‌فهمیم که چیکار کردیم، البته اگه زمانی برای نگاه به کار کردمون داشته باشیم و مشکل رو کشف کنیم.

حالا زمانی رو تصور کنین که فهمیدین مشکل کجا بود و فهمیدین که هنوز توش هستین یا دارین دوباره تکرارش می‌کنین، آیا حاضرین همین الان تغییر کنین؟ آره … سخته، اگه آسون بود که همه انجامش میدادن و مشکلی توی جهان نبود. اصلا آسون نیست، باید جدی بود و اجازه نداد که تنبلی و بهانه‌ها شما رو دوباره به اشتباه برگردونن. زمان ما برای زندگی محدود هست، حالا وقتی که چیزایی که بهمون گفتن بهتره رو انجام دادیم پس چه زمانی برای انجام اون کاری که همیشه می ‌خواستین انجام بدین پیدا می‌کنین. چه زمانی می‌خواین با آرزوهاتون زندگی کنین؟ باز می‌خواین بهانه بیاریم ؟ فرصتش رو نداشتم، شرایطش رو نداشتم؟ همین الان زمانی هست که وجود داره. زمانی نیست که به وجود خواهد آمد، مهم نیست که دیروز چه اتفاقی افتاد و چیکار کردیم، مهم اینه که از این به بعد چیکار می خوایم بکنیم، شاید آخرین فرصتمون باشه.



هنوز نظری ثبت نشد

شما امروز

امکان نظردهی بسته شد